زندگي بيشترش سوختن است درس آموختن است
يک برادر دارم واسه من ديوارش از همه کوتاه تر است
توي روزاي گرفتاري و تنگدستي من
زندگي زندگي انتظاري است که آدم ز برادر دارد
محبت به کسي زندگي نيست به جز حرف
ور نه هر خار وخسي زندگي کرده بسي
زندگي فانوسيست لب درياي خيال آويزان
مي توان آن را ديد و نه بيش روشن است
اما به اندازهي خويش
تابلويي ست نيمه راه زندگي
که ز سر منزل مقصود خبر مي آرد
کار او هشدار است گر مسافر رهش بيدار است
زندگي تجربه تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه وپس کوچه و اندازه يک عمر بيابان دارد
زندگي زنداني ست که در آن بيش تر اززنداني زندانبان دارد
زندگي نيست به جز حرف محبت به کسي
ورنه هر خار وخسي زندگي کرده بسي
زندگي دين بزرگ است که بر گردن ماست